حساب روز دوشنبه، زنگ چهارم، 14 اسفند ماه

به نام خداوند بخشنده مهربان. سلام دوستان. من امیر محمد سعادتمند فرد هستم و خیلی خیلی خوس آمدید به مستند سازی امروز بنده. امروز آقای یادگاری عزیز، با خوشحالی وارد کلاس شدند. استاد، اول از همه، مثل همیشه یک حدیث زیبا گفتن. این حدیث زیبا در مرد این بود که وقتی ما میمیریم، و پیش خداوند میرویم، چند سوال از ما پرسیده میشود …….بگذریم. اول از همه استاد گفتند که کتاب های درسی را باز کنیم تا فعالیت ی که انجام ندادیم را انجام دهیم. اما اتفاق خیلی خیلی خیلی عجیبی افتاد….اتفاقی همان صفحه ای را که پنج شنبه حل کرده بودیم را باز کردیم و استاد فکر کرد که آن را حل نکرده ایم…همه بچه ها به استاد گفتند که ما ها صفحه اشتباهی را باز کرده ایم و این صفحه را قبلا خوانده ایم…اما استاد گفتند که مهم نیست و مرور دوباره باعث یادگیری بهتر میشود….و همان شد که ما تا آخر کلاس دوباره همان صفحه ای را مرور کردیم که پنج شنبه هفته پیش کردیم…..مثل همیشه میان درس دادن استاد چند باری دیتاشو هم خاموش شد ولی ما به کار خود ادامه دادیم. امیدوارم از مستند سازی این هفته من خوشتان آمده باشد….تا مستند سازی بعدی، خدانگهدار.

دوشنبه زنگ سوم، ۷ اسفند‌ماه

سلام به همه دوستان عزیز و گل. من امروز برگشتم با یه مستند‌سازی یه دیگه. آقای یادگاری با خوشحالی وارد کلاس شدند.
و شروع کردند به حضور و غیاب سر کلاس. بعد از آن خود استاد شروع کردند به پاسخ دادن به سوالات بچه ها و آقای اعظمی( از بچه های کلاس مسئولیت) به گفته خود استاد شروع کروندد به چک کردن تکالیفی که خود استاد یادگاری گفته بودند. بعد آن اتفاق ناراحت کننده‌ای افتاد……چند تا از بچه ها به علت نداشتن تکلیف منفی خوردند….بهانه برای نیاوردند پشت بهانه برای نیاوردند…..بعضی از این بچه ها بهانه هایشان دروغ بود و بعضی از دیگر جدی….متاسفانه در بین این اتفاق هایی که افتاد، یکی از بچه ها به علت پنج بار نداشتن تکلیف در دو ماه گذشته، به دفتر رفتند و….بگذریم….تقریباً نزدیک زنگ برای نماز بود. استاد آن چند نفری که تکالیفشان ناقص بود را صدا زدند تا بیاید، تا بپرسند که چرا آنها تکالیفشان ناقص بود……
(اکثر اتفاق هایی که قابل گفتن بود، در زنگ چهارم اتفاق افتاد. به همین علت این مستند سازی کمی کوتاه شد).
امیدوارم همیشه حالتون عالی باشه. خدانگهدار تا هفته آینده.

روز دوشنبه 30 بهمن ماه 1402، زنگ سوم

سلام دوستان. امیدوارم حالتون عالیه عالی باشه. من امیر محمد سعادتمند فرد هستم و خیلی خیلی به مقاله امروز بنده خوش اومدین. روز دوشنبه، زنگ سوم، استاد فیروزنیا ی عزیز وارد کلاس شدند و سریعا به بچه ها گفتند که کتاب های خود را روی میز بگذارند تا درس را مرور کنند و آزمون کتبی را بگیرند. بعد کمی استاد درس را مرور کردند(بسیار جزیی). ما همیک دفتر از دفترمان برداشتیم و استاد هم با نام و یاد خدا امتحان را شروع کردند. آزمون ها به صورت جای خالی بود و ما هم شروع کردیم به پاسخ دادن به آنها. میان یا بهتره بگویم اول امتحان یکی از بچه ها یک سوال کوچک پرسید که همان باعث شد از کلاس بیرون برود و نتواند به ادامه آزمون بپردازد….خلاصه، کمی نگذشت که استاد برگه هارا گرفتند و بین بچه ها به صورت ناشناس پخش کردند که بچه ها به هم نمره بدهند….خلاصه بعد از آن استاد مارا برای آزمون دوم اماده کردند و بعد از آن دوباره برگه هارا دادند که آزمون دوم را بدهیم که خیلی آسان آن آزمون را هم دادیم. بعد از از یکی یا دو دقیقه باقی مانده استاد گفتند که کتاب کار را بنویسیم که وقت کم بود…ولی باز هم این کار را تا جایی انجام دادیم.

دوشنبه ۹ بهمن ماه، زنگ سوم.

سلام دوستان. من امیر محمد سعادتمند فرد هستم و خیلی خیلی خوش امدید به مقاله امروز بنده. دوشنبه مصادف با ۹ بهمن ماه ۱۴۰۲، استاد یادگاری عزیز به کلاس امدند و خیلی سرحال حضور و غیاب رو انجام دادند. بعد از حضور و غیاب استاد یادگاری، استاد آمدند و چند سوال کتاب را با برنامه ای که روی دیتاشو نشان میدهند، انجام دادند. بعد از همان چند سوال، استاد یادگاری به دیدن تکالیفی که داده بودند، پرداختند و شروع کردند به دیدن و چک کردن تکالیف. متاسفانه در روز دوشنبه نسبتاً تکالیف انجام نشده بالا بود و بچه ها به دلیل اینکه (بلد نبودما،،کامل یاد نداده بودینا…..)به استاد یادگاری تکالیف رو نشان نمیدادند و یا با ناقصی زیاد، نشان میدادند. خلاصه دوستان بعد چک گردن تکالیف، استاد یادگاری یک چیز جالب به ما یاد دادند و بعد از آن استاد شروع کردن به دیدن تکالیف کتاب کار. کتاب کار را استاد نتوانستند که تکالیف همه بچه ها را ببینند ولی توانستیم که تا دو صفحه را با استاد سر کلاس حل کنیم. بعد از آن هم، همان طور که گفتم به خاطر زنگ ما فقط تا صفحه دوم تکالیف کتاب کار را انجام دهیم و بعد از آن زنگ خورد و همه بچه ها با خوشحالی به سمت خانه هایشان رفتند.

دوشنبه 16 بهن ماه، زنگ چهارم.

سلام به همه شما، دوستان عزیز و گرامی. من امیر محمد سعادتمند فرد هستم و خیلی خیلی خوش آمدید به این مقاله از بنده. امروز دوشنبه، شانزدهم بهمن ماه، از روز هایی بود که ما با استاد یادگاری 1 زنگ کلاس داشتیم. استاد یادگاری وارد کلاس شدند. استاد اول از همه یک حدیث بسیار زیبا گفتند. بعد از آن استاد یادگاری شروع کردند به حضور و غیاب کلاسی.بعد از آن، استاد فرمودند که کتاب های ریاضی را باز کنیم. بعد از آن استاد گفتند برای کسانی که کتاب هایشان فنری است گفتند: کتاب تان باز باشد( منظورشان هر دو طرف بود). استاد در حین این که بچه ها سر تابلو میرفتند و سوالی را حل میکردند، کتاب های آنها را هم ملاحظه میکردند. همینطور گذشت تا وقتی که به سوالاتی رسیدیم که پای تابلو یی نبود و فقط باید جواب میدادیم. همینطور که خواندیم کم کم به سوالات ب.م.م و ک.م.م رسدیم. وقتی که داشتیم از روی آنها فقط میخواندیم، متوجه شدیم که چند تا از بچه ها در حل سوالاتی مثل ب.م.م و ک.م.م مشکل دارند. استاد یادگاری شروع کردند به مرور خیلی جزیی ولی مفید. بعد از مرور استاد، چند صفحه از کتاب کار را حل کردیم و بعد از آن زنگ مدرسه هم خورد و….تا مقاله دیگر، بدرود.

حساب روز دوشنبه، 2 بهمن ماه

سلام دوستان. من امیر محمد سعادتمند هستم و خیلی خیلی خوش اومدین به مقاله امروز بنده. امروز 2 بهمن ماه 1402، بعد از خواندن نماز به سر کلاس رفتیم.
چون که امروز از روز هایی بود که ما، یک زنگ با استاد یادگاری کلاس داشتیم. بعد از ورود استاد به کلاس، استاد برگه های امتحانی را که مال میان ترم بود را به بچه ها دادند. امتحان ها بسیار سخت بود و نمرات نسبتا بد شده بود. بعد از آن، استاد فرمودند که بچه ها نمرات را جمع کنند تا بلکه اشتباهی در نمرات نشود. در میان کلاس که داشتیم برگه هارا نگاه میکردیم،،استاد مجیدی به سر کلاس آمدند و در مورد نماینده های جدید صحبت کردند و رای گیری آن را همان موقع انجام دادند.
بعد از آنکه آقای مجیدی از کلاس خارج شدند، دیگر بچه ها برگه هایشان را نگاه کرده بودند و چند نفر هم اعتراض داشتند که بی فایده بود و بعد از انکه اعتراض کردند، 0/25 از نمرات شان کم شد……بعد از آن حدودا 7 دقیقه وقت باقی مانده بود که استاد ب م م {بزرگترین مقسوم علیه مشترک}را توزیح دادند که نشد خیلی
در مورد ش بحث شود{به علت وقت}و بعد از آن چون که 5 شنبه کلاس ریاضی نداشتیم، بهمان 2 تکلیف دادند. امیدوارم لذت برده باشید،،خدانگهدار.

پنجشنبه، 28 دی، امتحان زندگی

سلام دوستان. من امیر محمد سعادتمند فرد هستم. امیدوارم از مستند سازی امروز بنده لذت ببرید.امروز پنجشنبه، 28 دی ماه، ساعت 8 صبح، بعد از پخش زیبای سوره ایت الکرسی، آقای دوستی برگه های امتحانی کلاس مسیولیت را دادند. امتحان امتحانی نسبتا آسان بود و راحت میشد به سوال ها جواب داد. حالا بحث مهم را بزنیم، یعنی امتحان دوم که از دید من مثل بازی زندگی بود را. امتحان خیلی عجیب بود…میدانید…هر کدام از بچه های گروه، کاری بر عهده شان بود. مثل یکی کاتب بود..یکی فرمانده بود..یکی حسابدار بود و….بدین ترتیب ما باید سکه های خود را زیاد میکردیم و کار های دیگر…برای مثال یکی از بهترین کار هایی که داخل این امتحان کردیم، معامله یک سری چیز ها بود. برای مثال ما خودمان قیچی را 5 سکه خریدیم ولی وسط امتحان میتوانستیم آن را 10 تا 15 سکه به فروش بگذاریم.
اما مهم ترین چیز داخل این امحان از نظر من این بود که، ما همان اول کار باید یک منطقه را میخریدم….یعنی به صورت دیگر میخریدم تا بتوانیم در آنجا کار هایمان
را انجام دهیم. ما میتوانستیم یک جایی را با قیمتی بخریم. برای مثال ما یعنی گروه 2 مسیولیتف همان کلاس خود را به قیمت 5 سکه خریدیم و 25 سکه به استاد دوستی فروختیم. امیدوارم از کار من لذت برده باشید. خدانگهدار.

شنبه 25 آذر ماه، زنگ اول

سلام دوستان. من امیر محمد سعادتمند فرد هستم و خیلی خیلی خوش اومدین به این مقاله، از من. امروز، شنبه 25 آذز ماه 1402، بعد از خواندن سوره زیبای منافقون، همه بچه های مدرسه به سر کلاس هایشان رفتند. ما هم به کلاسمان رفتیم. بعد از گذشت حدود 1 دقیقه، استاد دوستی عزیز، هم به کلاس آمدند. استاد دوستی با سلام گرم و محبت آمیزشان، به ما روحیه شادابی را دادند. استاد دوستی، گفته بودند که برای پرسش از درس های 3 تا 6 اجتماعی آماده باشند. استاد دوستی چند نفری را که خودشان میدانستند را صدا زدند(که 3 نفر بودند). استاد دوستی از آنها سوال هایشان را پرسیدند. بعی از بچه ها 18، 17.5،و…گرفتند. بعد از آنها، استاد 3 نفر داگر را صدازدند(به صورت داوطلبانه). بعد از پرسش از آن 3 نفر، وارد درس جدید، شدیم.یعنی درس “هفتم”. به علت 55 دقیقه بودن کلاس ها، استاد دوستی عزیز فرصت این رو نداشتند که سوال متن های درس 7 را بگویند. برای تکلیف هم کاری بهمان ندادند. اما گفتند باری پرسش و پاسخ آماده باشید. امیدوارم از ایم مقاله لذت برده باشید.از همینجا من با شما خداحافظی میکنم.

شنبه زنگ اول، 18 آذر ماه

سلام دوستان. من امیر محمد سعادتمند فرد هستم و خیلی خیلی خوش آمدید به مقاله امروز من. امروز شنبه، 18 آذر ماه ما بعد از خواندن دست جمعی سوره زیبای منافقون، سر کلاس ها حاضر شدیم. بعد از آن هم آقای دوستی به کلاس آمدند و با سلام گرمشان به ما روحیه اول هفته را دادند.
بعد آن هم حضور و غیاب را کردند و کمی در مورد آزمون جامع توضیح دادند چه کار کنیم. بعد از آن استاد دوستی فرمودند که کتاب ها را باز کنیم. کتاب هارا باز کردیم و وارد درس جدید شدیم یعنی، درس 6. بعد از آن که کمی در مورد این درس توضیح دادند، سوال متن ها را گفتند.استاد دوستی خیلی تاکید داشتند که سوال متن هایی را که گفته اند را خوب برای آزمون بخوانیم. ولی در کل امروز بحث ما در کلاس، فقط بیمه بود. استاد دوستی همه
بیمه هارا توضیح دادند که در همین حالت، برای بچه ها سوال پیش می آمد.اجتماعی
برای مثال، سوال هایی که برای بچه ها یش می آمد، این بود که: آیا اگر خدای نکرده برای کسی اتفاقی بیفتد، بیمه همه خسارت را میدهد یا قسمتی از آن را ؟ و… بعد از آن هم برای صبحانه اماده شدیم. از همینجا با شما خداحافظی میکنم.

شنبه زنگ اول 11 آذر ماه

سلام دوستان. من امیر محمد سعادتمند فرد هستم و خیلی خیلی خوش آمدید به مقاله امروز من. همانطور که میدانید امروز شنبه، 11 آذر ماه مدارس به علت آلودگی هوا تعطیل بود. خب من که ناراحت بودم چون که اگر امروز مدارس باز بود اول از همه سوره زیبای منافقون را میخواندیم و بعد میرفتیم و استاد دوستی عزیز را برای درس زیبای اجتماعی، حضوری ملاقات میکردیم.خلاصه الکی و بیهوده متن را پر نکنم بیاییم در مورد کلاس کمی صحبت کنیم.خب میشود گفت چند دقیقه زود تر ساعت 9 صبح برای ما لینک کلاس اجتماعی را در ورودی کلاس هفتم قرار دادند.ما وارد سایت قرار شدیم و چند دقیقه منتظر استاد دوستی عزیز ماندیم.بعد از اینکه خود استاد دوستی عزیز هم وارد سایت قرار شدند، بعد از کمی حرف زدن، استاد فرمودند که برای حضور و غیاب، هر کسی را که صدا میزنم دستش را در سایت بالا ببرد تا برایش حضورش را ثبت کنم. در کلاس گروه 5 مسولیت یک ارایه زیبا طراحی کرده بودند که با کمک استاد دوستی آن را به اشتراک گذاشتند تا ما هم آن ارایه را ببینیم. خلاصه بچه های گروه 5 بعد از خواندن ارایه، برای بچه ها سوال به وجود آمد که استاد دوستی به سوالات بچه ها پاسخ دادند. دیگر حرفی نمانده و از همینجا خداحافظی میکنم.